برای تو می نویسم تا یروز بخونی و بدونی که چقدر ...

عکس ...

فکر میکنی بخاطر چی عکس میخوام...

بد فکر میکنی...

فقط میخوام ببینمت،همین.یجور تازه،یجور نو ... بهتروزیباتر...

وقتی میگم عکس جدید ... یعنی مشتاقتم ... یعنی نیاز دارم ببینمت ...یعنی ...

عارفه چرا فکر میکنی من همیشه باید خوب باشم و تووو ...

چرا بهم خوبی نمیکنی؟

از زنگ نزدنت،از عکس ندادنت...

تو خوبی اما قبول کن این کارات آدمو اذیت میکنه.

این حس بهم دست میده که من حتی ارزش ندارم برات که بم زنگ بزنی یا عکس بدی ...

صدبار گفتم از تک زنگ بدم میاد اما باز تو ...

اما وقتی خودت یه چیزی میگی و بار دومم من تکرارش میکنم زمین و زمان رو بهم میچسبونی ...

چی بگم ...

اما من هنوزم صبر میکنم چون دلم هنوز باهاته،به زور نمیتونم باهات بد باشم یا خوب.

تا وقتی دلم باهات باشه هستم

به زور نمی تونم ازت بدم بیاد،اونقدی هستم که دلم باهات هست...

+ تاریخ | سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت | 23:23 نویسنده | + |